محمد حسن خان اعتماد السلطنه

52

صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى )

امور و سئوال و جواب حكام ساير بلدان مشغول شوند و خودشان در اوايل شهر ربيع الاول از طهران خيمه بيرون زده به اصفهان نزول اجلال فرمودند و بطوريكه در تواريخ ضبط است كار عراق را قرين انتظام درآورده و حسينقلى خان هم فرارا به قم آمده متوسل به ذيل عفو شاهانه شده اين سفر هم مورد اغماض شدند . در سنهء هزار و دويست و هفده ، خاقان مغفور دختر ميرزا محمد خان قاجار بيگلربيگى طهران را كه به ركن الدوله ملقب شده بود به ازدواج نواب نايب السلطنه

--> كلنل فريقان مأمور دربار سن‌پطرزبورغ كه براى مذاكرات صلح در 20 جمادى الاول 1227 قمرى مطابق 1812 مسيحى به تبريز آمده بود دربارهء عباس ميرزا چنين مىنويسد : « اين شاهزاده قيافهء نجيب و مردانه داشت ، توانا و با اراده و آتشين و متين و فرزانه و با حزم و احتياط كه در كمتر شخصى يافت مىشود ، از مزاياى اخلاقى بود كه در وجود عباس ميرزا جمع بود ، داراى احساسات نجيب و افكار بلند ، حريص ياد گرفتن تمام عواملى بود كه باعث مسير سريع ترقيات در اروپا شده بود ، نهايت سادگى را در رفتار و حركات خود رعايت مىكرد . بىپاك و با تقوى بود . عباس ميرزا نجيب‌ترين شخصيت خانوادهء قاجار بود . » ( نقل از ص 257 تاريخ سياسى و ديپلوماسى ج ا . دكتر على اكبر بينا چاپ دوم ) . كلنل گاسپار دورويل فرانسوى در جلد دوم كتاب خود كه در سال 1819 در سن پطرز - بورغ بچاپ رسانيده در ص 128 شرحى مىنويسد كه ترجمهء آن بشرح زير است : « افسران انگليسى كه بايران آمدند با سفير بندوبست كردند تا حتى المقدور شاهزاده را ( منظور عباس ميرزا است ) راضى كند كه فرماندهى سپاه ايران را بايشان واگذار كند ، اما شاهزاده كه به قدر كافى بينا و بصير بود ، نپذيرفت و ميل داشت ، فوجهائى كه مخصوص ولايات مختلفند ، هركدام تحت فرماندهى رؤساى خود باشند . اين بود كه انگليسيها بشاه متوسل شدند تا او قدرت خود را اعمال كند ، شايد آنچه را كه مىخواهند در قبال قدرت شاه بدست آورند ، اما شاهزاده بر عقيدهء خود سخت پايدارى كرد و ترجيح داد عده تازهء استخدام كرده براى تعليم و تربيت به آنها بسپارد تا آنكه قواى سابق خود را در كف اختيار آنها بگذارد بالاخره هم همينطور شد . سه طايفه شقاقى با كنگرلو و شاهسون را بانگليس‌ها سپردند و از آنها سه فوج تشكيل گرديد . » عباس ميرزا عاقبت در مأموريت خراسان كه براى محاصرهء هرات و سركوبى افغان‌ها رفته بود ، در شب دهم جمادى الثانى سال 1249 هجرى قمرى مطابق 1833 ميلادى پس از سى سال خدمت به ايران در سن 48 سالگى به بيمارى سل در شهر مشهد فوت كرد و در همان‌جا مدفون شد . هنگام مرگ از وى 26 پسر و بيست و دو دختر بجا ماند كه بزرگترين پسرانش محمد ميرزا بود كه در آن وقت 27 سال داشت . بزرگترين خدمات عباس ميرزا اعزام محصلينى بود كه براى اخذ علم و دانش به كشورهاى اروپا اعزام داشت و نيز آوردن اولين چاپخانه و ايجاد بعضى صنايع ديگر در زمان او بود .